![]() |
![]() |
|
| رخنه ای نیست در این تاریکی درو دیوار بهم پیوسته سایه ای لغزد اگرروی زمین نقش وهمی است زبندی رسته |
|
که دل به درد تو خوکردو ترک درمان گفت : سفر کردم از من تا من به دنبال روانی قصه میگردم به دنبال تیرگی سایه به دنبال حضور دقایقم به رنگ خاموشی دیوارهاست در سفر ماندم در جاودانگی در تو تو................ باورهایم را دیروز به سر پرچینت ریخته ام دستهایت اغشته به تظاهور بود نگاهت لبریز از نکوهش بود وبه یکباره از من فرو ریختی ای دیدنی ترین تنین غریبانه ام سفرهایم ارزانی کودکانه ات وخاموشیم انتقام تنهاییم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط سما |
|
|
یک خواب مملو از بیداری و شاید بازی پلکها در طلاتم زمان است که بیداری را به روخ شاخه های خشک ودر هم تابیده حقایق می کشاند خیالم در پی پاکی رویایی می گردد . در این آشفته خواب بیداریم معنای بی رنگی صبح می دهد . وشایدتنین سکوت است که بر پهنای توهم امروز چنگ می زند روزهای لبریز از تهی شدن چه آرام تنهایم می گذارند واز سر یگانه تنهاییم به باد پایی زمان می گذرند امروز روز برف ریز قصه هایم بود روز باران خورده غمها روز بسته شدن چکامه های امید فضای اتاقن مملو از فرداست هرچه می جویم نیست دیروز را می گویم به دنبالش تمام دقایق را زیرو زبر کردم اما افسوس هرچه بیشتر می کاوم کمتر می یابم نیست
ووای بر من که دیگر باز نمی گردد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 آبان1386ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط سما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خورشیدی در هر مشت . بام نگه بالا بود
می پوئد . گل وا بود ؟ بوئیدن بی ما بود .زیبا بود تنهایی تنها بود نا پیدا , پیدا بود ((او)) آنجا.................... آنجابود |
| آرشیو موضوعی |
|
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این |
|
RSS
|